خداوند، بهترین پاداش دهنده است
((یا مُثیبُ!)).
((اى پاداش دهنده !)).
((یا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ!)).
((اى كسى كه پاداش نیكو، نزد اوست !)).
((یا مَنْ فى الْجَنَّةِ ثَوابُهُ!)).
((اى كسى كه پاداش او در بهشت است !)).
((یا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْمَاءْوى !)).
((اى كسى كه بهشت محل سكنى ، از آن اوست !)).
((یا شَریفَ الْجَزاء!)).
((اى كه پاداشش بزرگوارانه و شرافتمندانه است !)).
((یا دَیَّانُ!)).
((اى جزا دهنده !)).
((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُحْسِنینَ!)).
((اى كسى كه پاداش نیكوكاران را ضایع نمى گرداند!)).
((یا مُثیبُ!)).
((اى پاداش دهنده )).
((ثواب )) به معناى اجر و پاداش است و آن چیزى است كه در مقابل اعمال
نیك آدمى ، به او داده مى شود. در قرآن كریم از دو نوع ثواب نام برده شده
است ؛ یكى ((ثواب دنیا)) و دیگرى ((ثواب آخرت )). و در ضمن ، تذكر داده شده
كه هردو نوع ثواب ، نزد خداوند و از آن اوست لذا براى كسب آنها چاره اى جز
رفتن به سوى حقتعالى نیست .
در این میان ، عده اى تنگ نظرى و غفلت مى
كنند و فقط به دنبال پاداشها و نتایج دنیوى مى گردند و اعمال خود را بر طبق
رسیدن به چنین نتیجه اى تنظیم مى كنند و بر این اساس چه بسا از خداوند و
راه حق ، فاصله مى گیرند و مرتكب انواع گناه و معصیت و حتى جنایت مى شوند
تا به دنیاى خود نایل شوند.
این عده نه تنها خود را از ثواب آخرت محروم
مى كنند بلكه حتى مى توان گفت به ثواب واقعى دنیا هم نمى رسند. چه اینكه
((ثواب )) چیزى است كه در آن خیر و خوبى و بركت وجود داشته باشد و آیا با
اعمال شر و نادرست مى توان به نتیجه خیر و نیك رسید؟ بنابراین ، براى رسیدن
به نتایج و پاداشهاى خوب دنیوى هم راهى جز راه حق وجود ندارد.
و
همینطور براى رسیدن به پاداش اخروى باید راهى را كه خداوند متعال در دنیا
براى انسان ترسیم نموده پیمود، به عبارت دیگر، ثواب دنیا و آخرت به صورت
حساب شده و بر طبق اعمال خاصى نصیب انسان مى شود به طورى كه تا آن اعمال
انجام نگیرد، آن نتایج حاصل نمى شود. بنابراین ، به طور كلى مشاهده مى كنیم
كه براى رسیدن به ثواب ، چه در دنیا و چه در آخرت ، باید راه حق الهى را
پیمود، پس ثواب دهنده و مثیب ، پروردگار قادر است . در سوره نساء، چنین مى
فرماید:
(مَنْ كانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَاللّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ ... ).(197)
((كسى
كه خواستار ثواب دنیوى است ، باید بداند كه ثواب دنیوى و اخروى ، نزد
خداوند است ...))؛ یعنى براى رسیدن به آن دو باید راه حق الهى را پیمود.
O ((یا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ!)).
((اى كسى كه پاداش نیكو، نزد اوست !)).
گفته
شد كه ثواب ، پاداشى است كه در قبال اعمال آدمى به او داده مى شود، اما
باید دانست كه تمام پاداش اعمال انسان را نمى توان در دنیا به او داد. و
این به خاطر آن است كه این دنیا حقیرتر و كوچكتر از آن است كه قابلیت و
ظرفیت همه این پاداشها را داشته باشد. پس پروردگار عالمیان ، براى ما
خاكیان ، جهانى دیگر با عظمتى غیرقابل تصور، خلق نموده تا انسان را در آن
جهان به پاداش اعمالش برساند.
البته این مطلب از طرفى هم عظمت كارها و
اعمال آدمى را مى رساند؛ یعنى كارهایى را كه ما در این دنیا انجام مى دهیم و
پس از اتمامشان ، آنها را پایان یافته تلقى مى كنیم ، داراى چنان اهمیت و
عظمتى هستند كه فقط در آن جهان مى توان به آن پى برد.
به هرحال ، قرآن
كریم از ثواب اخروى به نام ((حسن الثواب )) نام مى برد تا انسان به اهمیت
آن پى برده و به خاطر دنیاى گذرا از آن غافل نگردد. در سوره آل عمران ، پس
از بیان این مطلب كه مجاهدین و كشته شدگان در راه خدا وارد بهشت خواهند
شد، چنین مى فرماید:
(... ثَواباً مِنْ عِنْدِاللّهِ وَاللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْثَّوابِ ).(198)
((... این ورود به بهشت ، ثواب و پاداشى است از سوى پروردگار و ثواب نیكو، نزد خداوند است )).
O ((یا مَنْ لَهُ الْجَنَّةُ الْماءْوى !)).
((اى كسى كه بهشت محل سكنى ، از آن اوست !)).
O ((یا مَنْ فى الْجَنَّةِ ثَوابُهُ!)).
((اى كسى كه پاداش او در بهشت است !)).
قرآن
كریم با تعابیر گوناگون ، اوصاف بهشت و بهشتیان را بیان فرموده است ؛ در
سوره نحل ، دخول در جنت و بهشت را نتیجه كردار و اعمال بهشتیان ذكر مى كند:
(... سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ).(199)
((... سلام بر شما! داخل بهشت شوید به سبب كارهایى كه انجام داده اید)).
و
در سوره نازعات ، بهشت ، ماءوى و مسكن چنین افرادى دانسته شده :(وَاَمّا
مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى # فَاِنَّ
الْجَنَّةَ هِىَ الْمَاءْوى ).(200)
((و اما كسى كه از مقام و منزلت
پروردگارش بترسد (و مرتكب معصیت شود) و نفس خویش را از پیروى هوا و هوس
باز دارد، پس بهشت براى او مسكن و ماءوى خواهد بود)).
بنابراین ،
همانگونه كه ملاحظه مى شود و قبلاً نیز بیان شد، ثواب الهى و بهشت ابدى بر
اساس ضوابط و معیارهایى دقیق و مشخص كه از سوى پروردگار متعال وضع شده ،
نصیب آدمى مى شود.
در سوره مباركه صافات ، برخى از ثوابهاى الهى در جنّت چنین بیان شده است :
(اِلاّ
عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصِینَ # اُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ #
فَواكِهُ وَهُمْ مُكْرَمُونَ # فى جَنّاتِ النَّعیمِ # عَلى سُرُرٍ
مُتَقابِلینَ # یُطافُ عَلَیْهِمْ بِكَاءْسٍ مِنْ مَعینٍ # بَیْضاءَ
لَذَّةٍ لِلشّارِبینَ # لا فیها غَوْلٌ وَلاهُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ
).(201)
در چند آیه قبل از این ، قرآن كریم ابتدا عذابها و گرفتاریهاى
گوناگون مردم را در روز قیامت و در دوزخ بیان مى كند و سپس چنین مى فرماید:
((بجزبندگان
خالص خداوندكه براى آنان دربهشت ،رزق وروزى معیّنى وجود دارد كه آن میوه
هاى بهشتى است و ایشان اكرام مى شوند، در بهشتهاى پرنعمت ، آنان در تختها و
سریرها در مقابل یكدیگر قرار گیرند، به دست ساقیان بهشتى ، جامى از شراب
كه از نهر جارى است ،بر گرد آنان چرخانده شود،شرابى سفید كه براى نوشندگانش
لذیذ است ،در آن شراب نه چیزى هست كه سبب كسالتى شود و نه آنان از خوردنش
بى عقل مى شوند)).
باید دانست كه اینها گوشه اى از نعمتهاى بهشت است كه
براى ما تا اندازه اى قابل درك مى باشد، اما نعمتهاى الهى در روز قیامت ،
به این امور اختصاص ندارد بلكه برخى نعمتهاى بالاتر وجود دارد كه براى ما
خاكیان قابل درك و تصور نیست .
O ((یا شَرِیْفَ الْجَزاءِ!)).
((اى آنكه داراى جزایى بلند مرتبه هستى !)).
جزایى
كه از كسى به دیگرى مى رسد، هرچند متناسب با شخص گیرنده جزا مى باشد، اما
از سوى دیگر و بلكه مى توان گفت مهمتر از آن ، این جزا متناسب با شخص جزا
دهنده است ؛ براى همین ملاحظه مى كنیم افرادى كه كار یكسانى انجام داده اند
از سوى افراد مختلف به پاداش و جزاى متفاوتى مى رسند.
و اما در مورد
جزاى الهى ، از آنجایى كه خداوند خود اشرف از هر شریفى مى باشد: ((یا
اَشْرَفَ مِنْ كُلِّ شَریفٍ!))، بنابراین ، جزاى او هم جزایى شریف و متناسب
با شرافت خود او مى باشد، در ضمن باید توجه كرد كه وقتى جزا شریف باشد،
گیرنده آن نیز به نوعى شرافت ، دست مى یابد، به همین جهت ، بهشت براى
بهشتیان یك شرافت بزرگ محسوب مى شود، همانگونه كه دوزخ براى اهلش مایه ذلّت
و خوارى است .
O ((یا دَیّانُ!)).
((اى جزا دهنده !)).
((دیان ))
یك معنایش پاداش و جزا دهنده است و خداوند متعال ((دیان )) است از آن جهت
كه عادل ، حكیم و رحیم است . پروردگار متعال جزاى اصلى را در روز قیامت به
انسانها مى دهد و به همین خاطر، روز قیامت ((یوم الدین )) نامیده شده و
خداوند متعال نیز در قرآن كریم خود را ((مالك یوم الدین )) معرفى نموده .
به هرحال ، این عبارت نیز با عبارات قبلى ، قریب المعنى است .
((یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَالْمُحْسِنینَ!)).
((اى كسى كه اجر و پاداش نیكوكاران را هدر نمى دهد!)).
این عبارت نیز در بحث ((حسنات )) آمده است .
پاداش الهى در دیگر دعاها و آیات
در ((دعاى روز چهارشنبه )) چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ ... اِجْعَلْ ... رَغْبتى فى ثَوابِكَ)).
((پروردگارا! ... رغبت مرا در كسب ثواب خودت قرار ده )).
به
عبارت دیگر، رغبت هركس به چیزى تعلق مى گیرد، اما اگر این رغبت به ثواب
الهى تعلق گیرد، موجب مى شود كه انسان راه كسب ثواب الهى را بپیماید و آن
همان راه حق و راه صحیح زندگانى است .
و در ((دعاى روز شنبه )) آمده است :
((اَسْئَلُكَ ... اَنْ تُعِینَنى عَلى طاعَتِكَ وَلُزُومِ عِبادَتِكَ وَاسْتِحْقاقِ مَثُوبَتِكَ)).
((از تو مى خواهم ... كه مرا بر اطاعت و عبادت خودت و سزاوار شدن براى ثوابت ، یارى نمایى )).
نكته
اى كه در این جمله هست آن است كه براى نایل شدن به ثواب الهى باید استحقاق
آن را داشت ، به همین جهت ، قبل از استحقاق ثواب مى فرماید مرا بر اطاعت و
عبادت یارى نما؛ چون این امر در واقع ، مقدمه اى است براى مستحق شدن .
شبیه این جمله در ((دعاى روز پنجشنبه )) آمده است :
((اَللّهُمَّ اقْضِ لى ... عِبادَةً اَسْتَحِقُّ بِها جَزیِلَ مَثُوبَتِكَ)).
((خدایا! ... عبادتى را براى من مقدر فرما كه به واسطه آن به ثواب بزرگ تو نایل گردم )).
بنابراین ، كسب پاداش ، بدون عمل لازم براى آن معنا ندارد.
مطلب دیگر،((امیدداشتن ))به ثواب الهى است ،در((مناجات شعبانیه ))چنین آمده است :
((یا جَواداً لا یَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ!)).
((اى بخشنده اى كه ثواب خود را از شخص امیدوار به ثوابت ، دریغ نمى كنى !)).
واضح
است كه امید داشتن به ثواب الهى ، لازمه اش قطع امید از ثوابهاى غیرخدایى
است ؛ یعنى كسى كه منتظر پاداش از دست این و آن است و یا به خویشتن مغرور
است و مى گوید: ما خود به پاداش خویش خواهیم رسید، چنین كسى را نمى توان
امیدوار به ثواب الهى دانست .
درباره جزاى شریف الهى نیز در قرآن كریم چنین آمده است :
(وَاَمّا مَنْ امَنَ وَعَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى ... ).(202)
((آن كس كه ایمان آورده و عمل شایسته و صالح انجام بدهد، برایش پاداش و جزایى نیكوست ...)).
در این آیه نیز جزاى الهى ، به ایمان و عمل صالح مشروط شده است .
مطلب
دیگرى كه از آن مى توان به شرافت و بزرگوارى پروردگار متعال در جزا دادن ،
پى برد آن است كه پروردگار متعال جزایى بیشتر و بهتر از اعمال آدمى به او
مى دهد، یعنى جزایى بالاتر از استحقاق انسان (البته اگر بتوان نام آن را
استحقاق گذاشت ؛ چون همان عملى را هم كه انسان انجام مى دهد با توفیق و فضل
الهى انجام مى شود) در سوره نمل ، چنین مى فرماید:
(مَنْ عَمِلَ
صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنْثى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیوةً
طَیِّبَةً وَلَنَجْزِ یَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا
یَعْمَلُونَ ).(203)
((كسى كه با حالت ایمان ، عمل صالح انجام بدهد اعم
از زن و مرد، ما به او زندگانى پاكیزه اى مى بخشیم و پاداش او را به بهتر
از آن چیزى كه انجام داده مى بخشیم )).
به هرحال ، مخازن بخشش الهى
محدود نیست تا خداوند نتواند زیاد ببخشد، اگر محدودیتى هست از جانب ماست كه
نمى توانیم دریافت خودمان را بسیار كنیم ، لذا ما باید در صدد افزایش
ظرفیت خود باشیم ، همچنین این آیه از سوره انعام ، مضامین بالا را مى
رساند:
(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها ... ).(204)
((آن كس كه كار نیكى انجام دهد برایش ده برابر آن خواهد بود ...)).
خداوند صاحب تمام روزیها و نعمتهاست
(8) ((یا ذَاالاْ لاءِ وَالنَّعْماءِ!)).
((اى صاحب روزیها و نعمتها!)).
(76) ((یا مَنْ لا تُحصى الائُهُ!)).
((اى كسى كه نعمتهایش قابل شمارش نیست !)).
(55) ((یا مَنْ لا تُحْصِى الْعِبادُ نِعَمَهُ!)).
((اى كسى كه بندگانش ، نعمتهاى او را نتوانند شمرد!)).
(76) ((یا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمائُهُ!)).
((اى كسى كه نعمتهایش به عدد نیاید!)).
(71) ((یا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ!)).
((اى كسى كه نعمتهایش بى شمار است !)).
(11) ((یا وَلِیّى عِنْدَ نِعْمَتى !)).
((اى صاحب و ولى نعمت من !)).
(23) ((یا ذَاالنِّعْمَةِ السّابِغَةِ!)).
((اى صاحب نعمت فراگیر!)).
(90) ((یا مَنْ لا یُتِمُّ النِّعْمَةَ اِلاّ هُوَ!)).
((اى كسى كه جز او كسى نعمت را كامل و تمام نمى كند!)).
(82) ((یا مَنْ اَنْعَمَ بِطَولِهِ!)).
((اى كسى كه به سبب فضلش ، نعمت مى بخشد!))
راه رسیدن به نعمتهاى الهى
((نعمت
)) در لغت به معناى نرمى ، لطافت و خوشى مى باشد. و معلوم است كه هرچیزى
كه چنین باشد، موجب آسایش ، راحتى و لذّت براى انسان مى شود. اما در این
موضوع ، نكته اى هست كه لازم است انسان در آن تفكر و تاءمل نماید:
آن نكته این است كه : مقصود از نعمت چیست و این نعمت ، شامل چه چیزهایى مى شود؟ و به عبارت دیگر، مصادیق نعمت كدامند؟
در
پاسخ باید گفت : خداوند متعال ، نخست همه چیز را به عنوان نعمت براى انسان
خلق نموده است ، اما این انسان است كه با عملكرد نامطلوب خویش بسیارى از
نعمتهاى الهى را تغییر مى دهد و آنها را از حالت نعمت بودن خارج مى سازد. و
شاید بتوان گفت یكى از علل مهم این عملكرد نامطلوب ، عدم درك صحیح مفاهیم
((رفاه و آسایش و لذّت )) باشد، به این معنا كه انسان معمولاً آسایش و
لذایذ ظاهرى و زودگذر را خوب درك مى كند، اما از ادراك بسیارى از راحتیها و
لذایذ معنوى و باطنى ، عاجز و یا غافل است . اینجاست كه آدمى دچار خطا و
اشتباه مى شود به طورى كه از بسیارى نعمتها دورى مى كند و از آنها استفاده
نمى نماید و بسیارى دیگر از نعمتها را هم در غیر جاى خود و در مسیرى باطل ،
مورد استفاده قرار مى دهد و به نتایج ناخوش و ناگوار آن مى رسد. براى همین
است كه ملاحظه مى كنیم یكى از وظایف مهم انبیا، شناساندن نعمتها به انسان و
معرفى راه صحیح استفاده از آنها به آدمى بوده است .
O ((یا ذَاالاْ لاءِ وَالنَّعْماءِ!)).
((اى صاحب راحتیها و نعمتها!)).
((الاء))
جمع ((اِلْى )) و به معناى نعمت مى باشد، در اینجا سخن از ((دارنده و صاحب
)) اصلى نعمتها مى باشد، چه كسى این نعمتها را خلق نموده و به وجود آورده
است ؟ این نعمتها از كجا سرچشمه مى گیرد و صادر مى شود؟ و این نكته اى است
كه بسیارى از ما انسانها نسبت به آن جاهل و یا غافل هستیم ، در حالى كه
قرآن كریم موضوع ((نعمتهاى الهى )) را بارها و بارها به انسان تذكر مى دهد،
این تذكرات چند فایده دارد:
اوّل اینكه : انسان به رابطه رحمانى
پروردگار با خود پى ببرد و توجه نماید كه خداى رحمان و رحیم چقدر به او نظر
داشته و چه مقدار امكانات گوناگون و فراوان در اختیار او قرار داده است پس
به دنبال كسب و استفاده از آنها برآید.
دوّم اینكه : انسان متوجه باشد
كه اگر خواستار نعمتى است ، براى به دست آوردن آن به صاحب اصلى آن ؛ یعنى
پروردگار متعال مراجعه نماید؛ چه اینكه در این مرحله نیز بسیارى دچار
گمراهى شده و براى كسب نعمتهاى مختلف به بیراهه مى روند.
سوم اینكه :
انسان به جایگاه نعمت در نظام هستى توجه نماید و ملاحظه كند كه خداوند این
نظام هستى را بر اساس نعمت بودن ؛ یعنى بر این اساس كه انسان را به آسایش و
راحتى حقیقى برساند، خلق نموده است . بنابراین ، ما اگر سوء ظنى داریم
باید این سوء ظن نسبت به اعمال و كردار خود ما باشد نه نسبت به خالق جهان
هستى . در سوره مباركه الرحمن ، پروردگار متعال نعمتهاى گوناگون خود را
بیان مى فرماید:
(اَلرَّحْمنُ # عَلَّمَ الْقُرانَ # خَلَقَ الاِْنْسانَ
# عَلَّمَهُ الْبَیانَ # اَلشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بحُسْبانٍ # ...
وَالاَْرْضَ وَضَعَها لِلاْ نامِ # فِیها فاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذاتُ
الاَْكْمامِ # وَالْحَبُّ ذُوالْعَصْفِ وَالرَّیْحانُ ).(205)
و سپس چنین مى فرماید:
(فَبِاَىِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ).(206)
((پس كدامیك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذیب مى كنید)).
یعنى
هیچ یك از نعمتهاى بارى تعالى قابل انكار و چشم پوشى نیست . در این سوره
دنیا و آخرت با تمام شئونات و مراحل و مراتبش به عنوان ((نعمت ))، از سوى
پروردگار متعال معرفى شده است .
O ((یا مَنْ لا تُحْصى الائُهُ!)).
((اى كسى كه نعمتهایش به شماره نیاید!)).
O ((یا مَنْ لا تُحْصِى الْعِبَادُ نِعَمَهُ!)).
((اى كسى كه بندگانش نعمتهاى او را نتوانند شمرد!)).
O ((یا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْمائُهُ!)).
((اى كسى كه نعمتهایش به عدد نیاید!)).
O ((یا مَنْ لَهُ نِعَمٌ لا تُعَدُّ!)).
((اى كسى كه براى او نعمتهاى غیر قابل شمارش وجود دارد!)).
در
این چند جمله سخن از مقدار و اندازه نعمتهاى الهى مى باشد در این باره
باید گفت : از آنجایى كه نعمتهاى الهى از چشمه جوشان فضل و رحمت پروردگار
متعال سرچشمه گرفته است و خداوند هم داراى فضل عظیم و رحمت واسعه است ،
بنابراین ، براى این نعمتها هم حد و حصرى نیست . به عبارت دیگر، خداوند
متعال در هیچ بعدى ، داراى محدودیت نیست تا در زمینه آفرینش و بخشش نعمتها،
دچار محدودیت شود قرآن كریم مى فرماید:
(وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها... ).(207)
((اگر نعمتهاى الهى را شماره كنید، مقدار آن را به دست نخواهید آورد ...)).
در دعاى روز عرفه هم حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) مى فرمایند:
((وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَك ... لا اُحْصیها)).
((اگر نعمتهایت را شماره كنم نمى توانم آنها را حساب نمایم .
اگر
فقط به مادیّات نظر كنیم باید بگوییم كه هر ذرّه اى از مواد، یك نعمت
جداگانه محسوب مى شود. حال ما مادیات را تا چه اندازه شناخته ایم و چه
مقدارى از آن براى ما ناشناخته باقى مانده است ؟ گذشته از خود ماده ،
قوانین و قواعد حاكم بر جهان ماده ، خود، نعمت جداگانه اى محسوب مى شود؛
زیرا بر اساس این قوانین است كه جهان مادّه نظام خود را حفظ كرده و به حركت
خود ادامه مى دهد. شناخت ما از این قوانین و اصول چه مقدار است ؟ از عالم
ماده كه بگذریم ، در عوالم معنوى و فوق مادى چه خبر است ؟ و ما تا چه
اندازه نسبت به آن عوالم و مافیها شناخت و اطلاع داریم ؟ در جهان آخرت چه
نعمتهایى وجود دارد و مقدار آنها چه اندازه است ؟
گذشته از همه اینها
هرشناختى كه ما نسبت به یكى از نعمتهاى الهى پیدا مى كنیم ، خود این شناخت ،
نعمت جدیدى براى ما محسوب مى شود علاوه بر اینكه این شناخت نیز با نعمتهاى
دیگرى همچون عقل و فكر و ... به دست مى آید با این حساب ما كجا و احصاى
نعمتهاى الهى كجا؟
در دعاى ((روز عرفه )) مى فرماید:
((وَلَوْ
حَرَصْتُ اَنَا وَالْعادُّونَ مِنْ اَنامِكَ اَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِكَ
سالِفِهِ وَانِفِهِ ماحَصَرْناهُ عَدَدَاً وَلا اَحْصَیْناهُ اَمَداً)).
((اگر
من و بندگان حسابگرت ، سعى كنیم نعمتهاى گذشته و آینده ات را حساب كنیم ،
هرگز نخواهیم توانست آنها را بشماریم و به نهایت آنها برسیم )).
اما سخن
اصلى در اینجا، شمردن یا نشمردن نعمتهاى الهى نیست ، بلكه منظور آن است كه
انسان توجه نماید كه چه مقدار نعمت درون و پیرامون او را فراگرفته است و
او با این نعمتها چگونه برخورد مى كند و در چه راهى از آنها استفاده مى كند
و چه عقیده اى نسبت به آنها دارد؟
O ((یا وَلیّى عِنْدَ نِعْمَتى !)).
((اى صاحب و ولى نعمت من !)).
((ولى
نعمت )) عنوانى است كه بسیارى از ما انسانها در شناخت مصداق حقیقى آن
گرفتار خطا و اشتباه هستیم . ما معمولاً نعمتهاى خود را به این و آن نسبت
مى دهیم ؛ مثلاً پدر، مادر، خویشان ، اساتید، دانشمندان ، عقل و فكر و
استعداد خود، طبیعت ، روزگار، شانس و... چیزها و كسانى هستند كه ما
نعمتهاى گوناگون خود را از آنان مى دانیم ، غافل از اینكه خالق و بخشنده
این افراد و اشیا چه كسى است . و غافل از اینكه این نعمتها تحت چه نظامى و
چگونه به دست ما رسیده است ؟
شناخت ((ولى نعمت )) از امور واجب و لازم
براى دارنده نعمت است ؛ زیرا این امر موجب مى شود كه دارنده نعمت بتواند
وظایف خود را در قبال ولى نعمت انجام دهد و به مراحل بالاترى از نعمتها
برسد و به نعمتهاى بیشترى دست یابد.
البته انسان چه خداوند را به عنوان
ولى نعمت بشناسد و چه نشناسد، مى تواند از بسیارى نعمتهاى مادى استفاده
كند، اما اگر پروردگار متعال را ولى نعمت خویش بداند، اولاً: راه صحیح
استفاده از نعمتها را پیدا مى كند و ثانیا: مى تواند به نعمتهاى عظیم معنوى
و فوق مادى هم دست یابد، چه اینكه دستیابى به آنگونه نعمتها، بدون شناخت
ولى نعمت اصلى ، امكان ندارد. براى همین ، ملاحظه مى كنیم كه اولیاى الهى
هنگام دعا و مسئلت ، خداوند را با صفاتى مانند صفات ذیل مورد خطاب قرار مى
دهند:
((یا مُنزِلَ نعمتى !؛ اى فرستنده نعمت من !))، (در دعاى نماز حضرت امام موسى كاظم ( علیه السّلام ).
و یا مانند:((یا وَلیِّى عِنْدَ نِعْمَتى !؛ اى مالك و عهده دار نعمت من !))، (در دعاى نماز حضرت رضا (علیه السّلام ) ).
و در ((تعقیب نماز مغرب )) نیز چنین آمده است :
((اَللّهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتى )).
((بارالها!توولى نعمت من هستى )).(یعنى رساننده و بخشنده نعمت به من ، تو هستى ).
O ((یا ذَاالنِّعْمَةِ السابِغَةِ!)).
((اى صاحب نعمت فراگیر و گسترده !)).
((سبغ ))، به معناى وسعت و گستردگى و كامل شدن است .
قرآن كریم در سوره لقمان ، چنین مى فرماید:
(... وَاَسْبَغَ عَلَیْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَباطِنَةً ... ).(208)
((...خداوندنعمتهاى ظاهرى وباطنى (پیداوناپیدا)را براى شما گسترانید و تمام كرد...)).
یعنى خداوند متعال چیزى از نعمتها را كم نگذاشت بلكه هرآن چیزى كه براى راحتى و آسایش انسان لازم بود، براى آدمى خلق نموده است .
و در دعاى هر روز ((ماه رجب )) نیز چنین آمده است :
((یا مَنْ اَنْعَمَ فَاَسْبَغَ!)).
((اى خدایى كه نعمت بخشیدى و آن را فراگیر و گسترده نمودى !)).
البته
بر آدمى لازم است كه خود، مرتكب اعمالى نشود كه او را از این نعمتهاى
فراوان محروم نماید. بدین خاطر حضرت در عمل دهم از ((اعمال شب نیمه شعبان
)) چنین مى فرمایند:((اَللّهُمَّ ... لا تُؤْیِسْنى مِنْ سابِغِ
نِعَمِكَ)).
((بارالها! ... مرا از نعمتهاى گسترده خود ناامید مكن )).
به عبارت دیگر، ممكن است انسان مرتكب كردار ناشایستى بشود كه او را از دستیابى به این نعمتها ناامید و محروم بگرداند.
بنابراین
، دادن و بخشیدن نعمتهاى گوناگون از سوى بارى تعالى بر اساس یك نظام و
حساب دقیق انجام مى گیرد، هرچند ما نسبت به این نظام و قوانین حاكم بر آن ،
جاهل یا غافل باشیم .
O ((یا مَنْ لا یُتِمُّ النِّعْمَةَ اِلاّ هُوَ!)).
((اى كسى كه نعمت را به آخر نمى رساند مگر او!)).
((تمام
شدن )) با ((كامل شدن )) قریب المعنى مى باشد، تمام شدن یك چیز به آن است
كه آن چیز به مرحله اى برسد كه دیگر نیازى به اضافه كردن چیز دیگر به آن
نباشد.
نعمتهاى الهى نیز داراى مراحل گوناگونى مى باشند كه از ناقص ترین
مرحله كه همان مرحله عدم است شروع مى شود و تا مرحله اى كه دیگر نقص و
نیازى در آن نعمت نباشد، ادامه مى یابد. در چنین مرحله اى (مرحله اتمام )
غرض نهایى از آن نعمت نیز قابل حصول است .
از مطالب گفته شده معلوم مى
شود كه ((تمام كننده )) نعمت كسى جز ((به وجود آورنده )) آن نمى تواند
باشد؛ زیرا تمام كردن نعمت به وسیله به وجود آوردن مراحل بالاترى از همان
نعمت صورت مى گیرد و این ایجاد و به وجود آوردن ، تنها به وسیله كسى ممكن
است كه مراحل قبلى را به وجود آورده باشد. بنابراین ، تنها خداوندى كه اصل
نعمت را خلق و ایجاد نموده است ، مى تواند آن را تمام و كامل بنماید.
علت
اتمام نعمت از سوى خداوند نیز آن است كه خداوند متعال مى خواهد بشر به
نهایت سعادت و كمال دست یابد و این جز با اتمام نعمت براى انسان امكان
ندارد. قرآن كریم درباره اتمام نعمت از سوى پروردگار متعال ، چنین مى
فرماید:
(...اَلْیَوْمَاَكْمَلْتُلَكُمْدِیْنَكُمْوَاَتْمَمْتُعَلَیْكُمْنِعْمَتى وَرَضیتُ لَكُمُالاِْسْلامَ دیناً... ).(209)
((... امروز دین شما را كامل و نعمت خودم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را براى شما پسندیدم ...)).
این
آیه شریفه همانگونه كه دربحث تفسیرى وتاریخى آن آمده است ،مربوطبه ولایت و
خلافت امیرمؤ منان حضرت على (علیه السّلام ) مى باشد؛ یعنى پروردگار متعال
مى فرماید با نصب حضرت على (علیه السّلام ) به عنوان ولى امر مسلمین پس از
پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه و آله ) دین شما را كامل نمودم ونعمت خودم
راكه همان دین مبین اسلام باشد،براى شمابه آخررساندم و تمام كردم .
بنابراین
، اگر نقصى باشد در مردم است كه قسمتى از این نعمت را گرفتند و قسمتى دیگر
را رها نمودند، اما از سوى خداوند هیچگونه نقص و كمبودى در این نعمت قرار
داده نشده است .
به هرحال ، همانگونه كه اصل نعمت را باید از خداوند
درخواست نمود، اتمام و كامل شدن آن را هم باید از او طلبید؛ چه اینكه كامل
كننده نعمت ، همان بخشنده نعمت است . در اعمال روز ((عید غدیر)) نیز در این
باره چنین آمده است .
((اَلْحَمْدُ للّهِِ الَّذى جَعَلَ كَمالَ دینِهِ
وَتَمامَ نِعْمَتِهِ بِوِلایَةِ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِىّ بْنِ
اَبیطالبٍ (علیه السّلام )).
((حمد و سپاس خداى را كه كامل شدن دینش و اتمام نعمتش را به وسیله ولایت حضرت امیرمؤ منان على (علیه السّلام ) انجام داد)).
O ((یا مَنْ اَنْعَمَ بِطَولِهِ!)).
((اى كسى كه با فضل و غنایش نعمت مى بخشد!)).
((طَول
)) به معناى فضل و غنا مى باشد؛ یعنى انعام پروردگار متعال به بندگانش از
آن جهت است كه خداوند داراى ذخایرى بى كران ، بخششى بى پایان و قدرتى
لایتناهى است . بنابراین ، بر بندگانش منّت نهاده و آنان را از خزائن
نامحدود نعمتش سیراب مى سازد. به عبارتى دیگر، ((نعمت ))، حقى براى بندگان
نیست بلكه فضل و كرمى از سوى پروردگار متعال است . در قرآن كریم نیز خداوند
متعال به (... ذِى الطَّوْلِ ... ) معرفى شده است :
(غافِرِ الذَّنْبِ وَقابِلِ التَّوْبِ شَدیدِ الْعِقابِ ذِى الطَّوْلِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ ... ).(210)
((آمرزنده گناه و قبول كننده توبه ، داراى مجازات سخت ، صاحب بخشش و نعمت خدایى جز او نیست و...)).
خداوند
متعال آفریننده و بخشنده نعمتهاست . اما در این آفرینش و بخشش هم مانند
هركار دیگرى ، نظم ، حساب و هدفى كاملاً دقیق و مشخص وجود دارد. هر نعمتى
به هر كسى داده نمى شود و هركس هم بدون حساب و كتاب نمى تواند به هر نعمتى
برسد به طور كلى نعمتهاى الهى را مى توان به دو بخش اصلى تقسیم نمود:
اوّل : نعمتهایى كه به صورت عمومى در اختیار همگان قرار داده شده است و دستیابى به آنها نیازمند تلاش خاصى نیست .
و
دوّم : نعمتهایى كه دستیابى به آنها مستلزم استفاده از نعمتهاى دسته اوّل ،
آن هم به گونه اى خاص مى باشد؛ مثلاً حیات ، آب ، هوا، خاك ، عقل ، فكر،
چشم ، گوش ، پدر، مادر، و... از نعمتهاى دسته اول مى باشند و چیزهایى
مانند: علم ، ثروت ، اخلاق ، قدرت ، معرفت ، و... از نعمتهاى دسته دوّم مى
باشند. اما این نعمتها نیز در یك رتبه قرار ندارند بلكه در اینجا نیز برخى
از نعمتها، وسیله اى هستند براى رسیدن به برخى دیگر از نعمتها كه در مرتبه
اى بالاتر قرار دارند؛ مثلاً علم و ثروت و قدرت ، وسیله اى هستند براى
رسیدن به كمالات اخلاق انسانى و معارف والاى الهى . و یا به طور كلى مى
توان گفت كه دنیا نعمت بزرگى است براى دستیابى به نعمتهاى بزرگتر در جهان
آخرت .
اشتباه بزرگ انسان نیز در همین نكته است كه نمى داند از هر نعمتى
چگونه و در چه راهى باید استفاده كند. اینجاست كه آدمى از رسیدن به بسیارى
از نعمتهاى بزرگ الهى باز مى ماند و همان نعمتهاى موجود نیز تبدیل به
وسیله اى براى تباهى انسان مى شوند؛ یعنى دیگر از حالت نعمت بودن خارج مى
شوند. در ((اعمال شب جمعه )) مى فرماید:
((اَبُوءُ بِنِعْمَتِكَ وَاَبُوءُ بِذَنْبى )).
((از تو به من نعمت مى رسد و از من گناه صادر مى شود)).
و در دعاى ابى حمزه ثمالى آمده است :
((تَتَحَبَّبُ اِلَیْنا بِالنِّعَمِ وَنُعارِضُكَ بِالذُّنُوبِ)).
((توبانعمتهاى خودت بامادوستى مى كنى اماما با گناهان خویش باتومعارضه مى كنیم )).
بنابراین
، پروردگار متعال ، انبیا را به سوى بشر فرستاده است تا هم نعمتهاى
گوناگون الهى را به بشر معرفى نمایند و هم راههاى دستیابى به آنها را به
انسانها بیاموزند و هم راههاى به مصرف رساندن این نعم را به او یاد بدهند،
بدین جهت قرآن كریم كسانى را كه اطاعت خدا و رسول را بنمایند، از كسانى مى
داند كه خداوند متعال به آنها نعمت بخشیده است :
(وَمَنْ یُطِعِ اللّهَ
وَالرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ
النَّبِیّینَ وَالصِّدِّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحینَ وَحَسُنَ
اُولئِكَ رَفیقاً ).(211)
((كسانى كه خدا و رسول را اطاعت مى كنند با
كسانى هستند كه خداوند به آنها نعمت بخشیده است و آنها عبارتند از پیامبران
و صدیقین و شهیدان و نیكوكاران و آنها رفیقان و همراهان خوبى هستند)).
به
عبارت دیگر، انسان باید همه نعمتهاى الهى را در راه اطاعت از خدا و رسول
به كار بندد تا به مقامى برسد كه نعمتهاى والا و عالى الهى نصیب او بشود.
مطلب
دیگرى كه قرآن كریم خیلى بر روى آن تاءكید مى كند، عبارت است از به یاد
داشتن و ((توجه )) به نعمتهاى پروردگار متعال ؛ یعنى انسان این نعمتها را
از یاد نبرد و آنها را به فراموشى نسپارد. عباراتى مانند:
(...
وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ ... ).(212) در قرآن كریم زیاد
آمده است . ذكر نعمتهاى الهى موجب مى شود كه انسان خود را در قبال این
نعمتها مسؤ ول ببیند و در نتیجه در طریق الهى گام بردارد.
و اساسا یكى
از صفات مردان الهى آن است كه همیشه خود را غرق در نعمتهاى الهى احساس مى
كنند و جهان را سراسر نعمت الهى مى بینند، در ((دعاى عشرات )) حضرت چنین مى
فرمایند:
((اَللّهُمَّ ... وَبِنِعْمَتِكَ اَصْبَحْتُ وَاَمْسَیْتُ)).
((بارالها!...بانعمت توصبح وشام مى كنم (یعنى سراسرزندگى مان بانعمتهاى تومى گذرد) )).
مشابه این سخن در ((دعاى روز پنجشنبه )) آمده است :
((اَلْحَمْدُ
للّهِِ الَّذى اَذْهَبَ اللَّیْلَ مُظْلِماً بِقُدْرَتِهِ وَجاءَ
بِالنَّهارِ مُبْصراً بِرَحْمَتِهِ وَكسانى ضِیائَهُ وَاَنَا فى
نِعْمَتِهِ)).
((حمد و سپاس خداى را كه با قدرت خود شب ظلمانى را برد و
با رحمت خود روز روشن را آورد و پرتو آن مرا فرا گرفت و اكنون من در نعمت
او هستم )).
و این برخلاف نظر جاهلان و بدبینانى است كه یا معتقد هستند
خداوند اصلاً نعمتى به آنان نداده است و خود را فاقد هرگونه نعمتى مى دانند
و یا اعتقاد دارند كه نعمتهایى كه به آنان رسیده ، از غیر خداوند است و
منشاء این نعمتها را اشخاص و اشیاى دیگرى مى دانند. این افراد در واقع منكر
نعمتهاى الهى هستند. این انكار، موجب مى شود كه اینگونه افراد یا دچار یك
نوع بدبینى شدید نسبت به زندگى بشوند به طورى كه امیدى به هیچ گونه ترقى و
پیشرفتى در هیچ زمینه اى نداشته باشند و یا اینكه از نعمتهاى الهى در راه
باطل و راهى كه مطابق میل آنان باشد، استفاده كنند؛ زیرا این نعمتها را از
خود مى دانند نه از خداوند. در حالى كه اولیاى الهى هرگونه نعمتى را كه به
آنان برسد از جانب ، خداوند مى دانند و چنین مى گویند:
((اَللّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ)).(213)
((بارالها! هر نعمتى كه براى ما هست از جانب تو است )).
و
البته واضح است كه بر طبق چنین عقیده اى ، از هر نعمتى فقط در راهى كه
مورد رضایت پروردگار متعال است ، استفاده مى كنند. كسانى كه نعمتهاى الهى
را انكار مى نمایند در واقع مرتكب كفران نعمتهاى پروردگار متعال مى شوند.
قرآن كریم درباره آنانكه نعمتهاى الهى را كفران مى كنند، چنین مى فرماید:
(... فَكَفَرَتْ بِاَنْعُمِ اللّهِ فَاَذاقَهَا اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ ).(214)
((... آنان به نعمتهاى الهى كافر شدند، پس خداوند هم در مقابل این كار، ترس و گرسنگى را نصیب آنان كرد)).
در
واقع ، هر نوع ناسپاسى و بى توجهى به نعمتهاى الهى نتایج سوء دنیوى و
اخروى خاصى دارد؛ مثلاً كسانى كه نعمت ((هدایت و هدایت كنندگان )) را
نادیده مى گیرند و به آن پشت پا مى زنند، گرفتار ((ضلالت و گمراهى )) مى
شوند و از تشخیص حقایق باز مى مانند و در نتیجه به انواع ذلتهاى دنیوى و
اخروى گرفتار مى شوند.
و یا كسانى كه از نعمتهاى مادى در طریق صحیح آن
استفاده نمى كنند، همین نعمتهاى مادى از حالت نعمت بودن خارج مى شوند و
تبدیل به وسایلى در جهت خسران آدمى مى گردند. به همین جهت ، حضرت در ((دعاى
كمیل )) از خداوند متعال تقاضاى بخشش گناهانى را مى كند كه موجب تغییر
نعمت مى شوند:
((اَللّهُمَّ اغْفِرْلِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ)).
((بارالها! گناهانى را كه باعث تغییر نعمت مى شوند بر من ببخشاى )).
یعنى
انسان با اعمال خلاف خود موجب مى شود كه نعمتهاى الهى تغییر كرده و به جاى
آنكه باعث آسایش و راحتى براى انسان شوند، موجبات انواع ناراحتیها و
گرفتاریها را در دنیا و آخرت براى آدمى فراهم سازند؛ مثلاً علم و ثروت ، دو
نعمت بزرگ براى انسان مى باشند، اما هنگامى كه در طریق خلاف و گناه به كار
گرفته شوند، باعث گرفتاریهاى گوناگون براى خود و دیگران مى گردند و دیگر
فایده اى حقیقى از آنها حاصل نمى شود. بنابراین ، این بشر است كه با دست
خود، خود را از نعمتهاى الهى محروم مى كند و الاّ در نعمتهاى پروردگار
متعال هیچگونه كمبود و نقصانى وجود ندارد. قرآن كریم در این باره چنین مى
فرماید:
(ذلِكَبِاءَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً اءَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا مابِاءَنْفُسِهِم ... ).(215)
((این
(عقاب الهى ) بدان خاطر است كه خداوند نعمتى را كه به افرادى بخشیده است ،
دگرگون نمى سازد مگر آنكه آنها، خود را تغییر دهند ...)).
یعنى از بین
رفتن نعمتها به خاطر اعمال خود انسانها مى باشد، به همین جهت ، حضرت از
زوال نعمت به خدا پناه مى برند و در عمل سیزدهم از((اعمال شب نیمه شعبان ))
چنین مى فرمایند:
((اَعُوذُ بِنُورِ وَجْهِكَ ... مِنْ زَوالِ نِعْمَتِكَ)).
((بارالها! از زوال و نابودى نعمتت به نور وجه تو پناه مى برم !)).
به
عبارت دیگر، همانگونه كه خداوند به انسانها نعمت مى بخشد، به همان ترتیب
هم ممكن است كه این نعمتها را از انسان بگیرد و آنان را زایل نماید،پس براى
حفظ نعمتها و عدم زوال آنها هم باید از خود خداوند متعال یارى طلبید و در
طریق الهى گام برداشت .
قبلاً درباره نعمتهاى مادى و معنوى یا به عبارتى
، نعمتهایى كه وسیله هستند و نعمتهایى كه هدف مى باشند، سخن به میان آمد،
در ((مناجاة الذاكرین )) درباره برخى از نعمتهاى معنوى ، چنین آمده است :
((اِلهى
... وَمِنْاَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِكْرِكَ عَلى
اَلْسِنَتِنا وَاِذْنُكَ لَنا بِدعائِكَ وَتَنْزیهِكَ وَتَسْبِیحِكَ)).
((بارالها!
از بزرگترین نعمتهاى تو بر ما، جارى شدن یاد و ذكرت بر زبانهاى ماست و
همچنین اجازه اى است كه به ما براى خواندنت و پاك و منزه دانستن و تسبیح
گویى خودت ، عنایت نموده اى )).
اینها نعمتهایى است كه خداوند به بندگان
خاص خود مى بخشد، نعمتهایى كه بسیارى از ما انسانهاى ظاهربین و مادیگرا از
آنها غافل هستیم . البته هركس به مقدار توان و زحمتى كه مى كشد، مى تواند
به این نعمتهاى عظیم دست یابد و از فواید آنها بهره مند شود. در واقع
اولیاى الهى آسایش و راحتى حقیقى را در چنین نعمتهایى مى یابند و احساس
مى كنند.
همچنین انبیاى الهى و دستورات حیاتبخش آنان كه تضمین كننده
سعادت مادى و معنوى انسان است ، از بزرگترین نعمتهاى الهى بر انسان به شمار
مى روند، به طورى كه پروردگار متعال ، خلافت و ولایت حضرت امیرالمؤ منین
(علیه السّلام ) را كه ضامن بقاى راه و دین پیامبر اكرم (صلّى اللّه علیه و
آله ) مى باشد را ((اتمام نعمت )) خود بر بشریت مى خوانند اما دریغا! كه
این بشر، بسیارى از نعمتهاى الهى را كفران نموده و خود را از بهره هاى عظیم
دنیوى و اخروى آنها بى بهره كرده است .
در ((دعاى روز دوشنبه )) نیز حضرت چنین نعمتى را از پروردگار متعال مى طلبند:
((اَللّهُمَّ اَوْلِنى ... سَعادَةً فى اَوَّلِهِ بِطاعَتِكَ وَنِعْمَةً فى اخِرِهِ بِمَغْفِرَتِكَ)).
((بارالها!
در چنین روزى (روزهاى دوشنبه ) دو چیز به من عطا كن ؛ اوّل سعادتى در
ابتداى روز كه با اطاعت از تو حاصل شود و دوّم ، نعمتى در پایان روز كه
مغفرت تو باشد)).
یعنى حضرت ، مغفرت الهى را به عنوان یك نعمت از خداوند متعال طلب مى نماید.
به
هر حال ، نعمتهاى بى كران و گوناگون الهى ، بشر را احاطه نموده است ، تا
این بشر چه مقدار قابلیت درك و برداشت از این نعمتها را داشته باشد.
نكته دیگر آنكه ، همانگونه كه قبلاً گفته شد، نعمتهاى الهى ، حقى براى انسان نیستند بلكه فضل و رحمتى از جانب پروردگار مى باشند.
در دعاى ((نماز حضرت زین العابدین (علیه السّلام ) )) در این باره چنین مى فرماید:
((یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها!)).
((اى آغاز كننده به نعمتها، قبل از استحقاق آنها!)).
و در ((دعاى روز عرفه (دعاى امام حسین (علیه السّلام ) ) )) آمده است :
((اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ اَنْ اَكُونَ شَیْئاً مَذْكُوراً)).
((قبل از آنكه من چیزى قابل ذكر باشم ، تو نعمتت را بر من شروع كردى (یعنى نعمت حیات و زندگى را به من بخشیدى ) )).
مطلب مهم دیگر در باب نعمتهاى الهى ، ((شكر این نعمتهاست )) در ((دعاى جوشن صغیر)) مى فرماید:
((اِلهى ... وَاجْعَلْنى لِنَعْمائِكَ مِنَ الشّاكِرینَ وَلاِ لائِكَ مِنَ الذّاكِرینَ)).
((بارالها! مرا از شكرگزاران و در یاد دارندگان نعمتها و بخششهاى خودت قرار ده )).
این مطلب ان شاء اللّه در بحث ((شكر)) مستقلاً خواهد آمد.
قبلاً
درباره نعمتهاى الهى و اتمام آنها از سوى خداوند متعال بر بندگان سخن به
میان آمد و گفته شد كه هركس در این رهگذر، به مقدار لیاقتى كه دارد از این
نعمتها استفاده مى كند، اما در این میان بندگان خاصى هستند كه به تمام
نعمتهاى الهى دست یافته اند و بهره اى تمام از نعمتهاى تام الهى برده اند.
امام حسین (علیه السّلام ) در ((دعاى روز عرفه )) درباره خویش چنین مى
فرمایند:
َیا رَحیمُ یا رَحْمنُ! ... اَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابِغَ
اْلاَنْعامِ...ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ تَرْضَ لى
یا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخْرى ... حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ
النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى كُلَّ النِّقَمِ ... فَاِنْ دَعَوْتُكَ
اَجَبْتَنى وَاِن سَئَلْتُكَ اَعْطَیْتَنى ... كُلُّ ذلِكَ اِكْمالٌ
لاَِنْعُمِكَ عَلَىَّ وَاِحْسانِكَ اِلَىَّ)).
حضرت اباعبداللّه (علیه السّلام ) پس از ذكر بسیارى از نعمتهاى الهى در حق خویش ، چنین مى فرمایند:
((بلند
مرتبه اى ، اى خداى رحمان و رحیم ! ... نعمتهاى بى كرانت را بر من تمام
نمودى ... آنگاه كه مرا از بهترین خاك خلق نمودى ، به بخشش بعضى از
نعمتهایت به من راضى نشدى ...تااینكه همه نعمتهارا برمن تمام كردى و همه
بدیها را از من دور نمودى ... اگر تو را بخوانم ، پاسخم مى دهى و اگر از تو
درخواست نمایم ، عطایم مى نمایى ... تمام اینها بدین خاطر است كه نعمتهایت
و خوبیهایت براى من كامل شود)).
بنابراین ، این اولیاى بزرگ الهى ،
مصداق حقیقى ((انعمت علیهم )) مى باشند، همان كسانى كه در سوره حمد از
خداوند مى طلبیم كه ما را به راه آنان هدایت نماید:
(اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ # صِراطَ الَّذینَ اَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ ... ).(216)
((بارالها! ما را به راه راست هدایت كن ؛ راه كسانى كه به آنان نعمت بخشیدى ...)).
امنه جود و بخشش خداوند
(45) ((یا اَجْوَدَ مِنْ كُلِّ جَوادٍ!)).
((اى بخشنده تر از هر بخشنده !)).
(8) ((یا ذَاالْجُودِ وَالسَّخاء!)).
((اى بخشنده و بلند نظر!)).
(15) ((یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ!)).
((اى دارنده بخشش و نیكى !)).
(80) ((یا ذَاالْجُودِ وَالنِّعَمِ!)).
((اى صاحب بخشش و نعمت !)).
(82) ((یا مَنْ اَكْرَمَ بِجُودِهِ!)).
((اى كسى كه با جود و بخشش ، گرامى مى دارد!)).
(82) ((یا مَنْ جادَ بِلُطْفِهِ!)).
((اى كسى كه به سبب لطفش مى بخشد!)).
(100) ((یا جَواداً لا یَبْخَلُ!)).
((اى بخشنده اى كه تنگ نظرى نمى كند!)).
((جود))
به معناى ((سخاوت و بخشندگى )) است . كسى كه داراى چنین صفتى است ، مایل
است از آنچه دارد به دیگران ببخشاید و آنها را از داشته هاى خویش بهره مند
سازد. و خداوند ((جواد)) است به این معنا كه از هیچگونه بخشش و دِهِشى به
مخلوقات و بندگان خود دریغ ندارد.